May 3، 2009

ذهن توجيه گر

اگر مي خواهيد از جنبه هاي انساني خود فاصله نگيريد، لطفا ذهن خود را به توجيه كردن عادت ندهيد.اين خيلي مهمه

Jul 29، 2008

بلوغ هيجاني


آيا بلوغ شما با سن تقويمي شما تطابق دارد؟ آيا شما ازسالهاي پيش عاقل تر شده ايد؟ و يا آنكه در جا ميـزنــيد وتنها گذشته خود را تكرار ميـكنـيد؟ بـراي آنكه متوجه گرديدكه آيا شما در پي اين سالها رشد كرده ايد و يا تنهـا پير ترشده ايد به معيارهاي اندازه گيري سن توجه كنيد:
1- سن تقويمي:مقدار زماني است كه فرد زندگي كرده:سن وي به سال.
2- سن فيزيولوژيكي: اشاره دارد بر ميزان رشد و تكاملاعضا و سيستمهاي بدن فرد بسته به سن تقويمي وي.
3- سن عقلاني و هوش: اشاره دارد بر هوش و فراست فرد كه ميتواند بالاتر، پايــينتر و يا هم پايه سن تقويمي فرد باشد.
4- سن اجتماعي: سـن اجتماعي رشد اجتماعي فرد را با سن تقويمي فرد مقايسه ميكند. آيا فرد نسبت به سن و سالش قادر به برقرار كردن رابطه با ديگران ميباشد؟
5- سن هيجاني: سن هيجـانـي مـانـنـد سن اجتماعي بلوغ هيجاني فـرد را بـا سـن تقويمي فرد مقايسه ميـكنــد. آيا فرد نسبت به سن و سالش قادر به كنترل و كنار آمدن با احساسات و هيجانتش مي بـاشد يا خير؟انسانها كنترلي بر سن تـقـويمي خـود نـداشـتـه و كـنــتـرل اندكي نيز بر سن هوشي و فيزيولوژيكي خود دارند. اما سن اجتماعي و هيجاني خود را مي تـوانــيم خود برگزينيم. عقب ماندگي اجتماعي و هيجاني را مي تـوان با كمـي تـلاش و همت جـبـران و درمان كـرد.
آموختن مهارتهاي اجتماعي مناسب و رشد و بهبود بـلـوغ هيجـانـي در تــوان هــر فردي ميباشد. هـيچ ارتباطي نيز ميان سن هيجاني، اجتماعي، هوشي، فيزيولوژيكي و تقويمي وجود ندارد. يك فرد ممكن است از لحاظ تقويمي به بلــوغ رسيده باشد اما از لحاظ اجتماعي ناپخته و نا بالغ باشد. در اجــتماع افراد با بلوغ سني و هوشي اما عدم بلوغ هيجاني و اجتماعي فراوان مي بـاشند كه اسباب نـاراحـتـي و تـنـش بــراي خود و ديگران ميگردند.
علايم عدم بلوغ هيجانيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- عدم ثبات هيجاني: اشاره دارد بر رفتارهاي انفجاري، كج خلقي ها،تحمل ناكامي اندك، واكنش نامتناسب با عامل تنش، حساسيت بيش از حد، انتقاد ناپذيري،حسادت نامعقول، عدم تمايل به بخشش ديگران و دمدمي مزاجي.
2- وابستگي مفرط: رشد و تكامل انسان از وابستگي مطلق (من به تو احتياج دارم)آغـاز شـده و بـه اسـتـقـلال مـطـــلق (من به هيچ كس احتياجي ندارم) و در نـهـايـت بـه وابـستـگي دو جانبه و همبستگي (ما به يكديگر نيازمنديم) ارتقاء مي يابد. وابـستـگـي مفرط اشاره دارد بر وابستگي بي مورد: متكي بودن به فردي در صورتي كه ميتوان خود اتكاء بود. و وابستگي مفرط براي مدت طولاني به فرد و يا شرايط كه شامل تـاثـير پذيري شديد، تريد و دودلي، قضاوتهاي شتابزده ميگـردد. اين گونه افراد از تـغـيير و تحول هراس دارند و شرايط خو گرفته خود را بيشتر ترجيح ميدهند. محافظه كاري مفرط از خصـلتهاي اين گونه افراد ميباشد.
3- حرص براي ارضاء: شامل خواستـار تـوجه فـوري و يـا كـاميـابـي و ارضـاء بي درنگ خـواستـــه ها، اميال و آرزوها. عدم توانايي براي انتظار كشيدن چيزي- قـادر به تـعـويـق انداختن لذت نميباشند به مفهوم: بـــه تعويق انداختن لذت و آرزوهاي زودگذر زمان حال براي دستيابي به پاداش بهتر و بزرگتر زمـان آيـنـده. ايـن افـــراد سطحي نگر بوده و بدون انديشه زندگي ميگذرانند. وفاداري ارتباطي اين افراد با ديگران تا زماني تـــداوم مي يابد كه برايشان منفعت داشته باشد. ارزشهاي سطحـي داشته و به موضوعات بي اهميت بيشتر بها ميدهند (مانند ظاهر)- زندگي اجتماعي و مالي آنها آشفته ميباشد.
4- خود محوري: مظهر بارز خودخواهي ميباشد. ايــن گونه افراد اعتماد بنفس پاييني دارند. اين افراد براي ديگران ملاحظه و احترامي قائل نميباشند. الــبته براي خودشان نيز احترامي چنداني قائل نيـستـند. آنـهـا غـرق در احسـاسـات و خــواستــه هاي خودشان ميباشند. آنها خواهان توجه و اعتناي دائم از سوي ديگران و همچنين تعريف و تمجيد از اطـرافيـان خـود هسـتـند. درخـــواستهاي نا معقول دارند. بيش از حد رقابت جو، بازنده و كـمالگرا ميباشند. ديد واقعگرايانه نسبت به خود ندارند. مسئوليت اشتباهات، عـيـوب و كاستيهاي خود را نميپذيرند. نسبت به احساسات ديگران بي عاطفه هستند.
علايم بلوغ هيجانيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- توانايي درك و تجربه احساسات و نيازهاي عميق خويش: هـمـچــنين توانايي در بـيـان و بـرآورده ســاختن آنها در مسير سازنده و مناسب. ايـن بـرخـلاف"بـرون ريـزي" ميباشد كه نيازها و خواستهاي ما در قالب رفتارهاي ناخودآگاه و مخرب بروز مي يابند.
2- ظرفيت ارتباط برقرار كردن با تجارب زندگي: فـرد بـالغ به تجارب زندگي همچون تجارب يادگيري مي نگرد. زماني كه مثبت باشند از آنها لذت برده و شادماني مي كـند. اگر هم منفي باشد مسئوليت فردي آنها را ميپذيرد و اطمينان دارد كه از آنها براي بهبود زندگي خود درس مي آموزد. در حالي كه فرد نابالغ به باران دشنام مي دهـد، فـرد بالغ چتر ميفروشد.
3- توانايي آموختن از تجارب: فرد نابالغ از تجارب خود درس نمي گيرد، خـواه مـثــبت باشند خواه منفي. طوري رفتار مي كنـد كه گويـي هيـچ گـونه ارتـبـاطي ميان چگونگي عملكرد آنها و عواقبي كه به سرشان مي آيد وجود ندارد. آنـها تـــجارب خوب و بد را پاي تقدير و سرنوشت و بختو اقبال خود ميگذارند و مسئوليت فردي آنها را نمي پزيرند.
4- توانايي پذيرش ناكامي: زماني كه امور بر طبق پيشبيني ها و يـا و بـر وفـــق مراد پيش نميروند، فرد نابالغ پاي به زمين مي كوبد و از سرنوشت و شانس بـد خــود شكوه كرده و افسوس مي خــــورد. اما فرد بالغ رويكرد ديگري را انتخاب كرده و مسير ديگري را براي دستيابي به موفقيت مد نظر قرار ميدهد.
5- آزادي نسبي از علائم تنش زا: يـك فرد نابالغ مـدام داراي احـسـاس بـدبـخـــتـي، طرد شدگي و بد بيني نسبت به زندگي بوده و بسرعت عصباني گشته و هنــگامي كه نـاكام مـيگردد به نزديكترين كسانش حمله ور مي گردد. اين گونه افراد همواره مضـطـرب ميباشند. اما فرد بالغ ازاين رويكرد تكامل يافته خود اشباع شده كـه بـه هر چه ميخواهد ميتواند دست يابد.
6- توانايي در كنار آمدن سازنده با خصومت: فرد نابالغ هنگامي كه ناكام مي ماند، به دنبال فردي براي سرزنش و نكوهش مي گـــردد اما فرد بالغ بدنبال راه حل است. فرد نابالغ به ديگران حمله ور ميگردد، فرد بالغ بر مشكلات. فرد بالغ از خشم خود بعنوان يك منبع نگريسته و زماني كه ناكام ميگردد تلاش خود را دو چندان ميكند تا راه حل مشكل خود را يافته و بر آن غلبه كند.
7- توانايي در واكنش نشان دادن به شرايط و اوضاع زندگي با فراست،قضاوت صحيح و خردمندي: برخلاف تمايل به رفتار بدون انديشه و درنظر گرفتن عواقب انها.
8- توانايي در تشخيص، هـــمدلي و احترام به احساسات و نيازهاي ديگران بر خلاف خودخواهي: كمك به ديگران تنها مالي نميباشد بلكه در اخــتيار قرار زمان خود براي ديگران و تلاش براي بهبود وضعيت زندگي و شرايط روحي ديگران نـيــز حائز اهميت است.
9- توانايي در به تاخير انداختن ارضاء فوري اميال: بـراي آن كــه بتوانيم به نيازها و اعمال مهمتر و اساسي تر زندگي خود رسيدگي كنيم.
10- توانايي عشق ورزيدن به ديگران و ارجحيت بخشيدن به نيازها، امنيت،احـساسات و بقاء فردي ديگر همچون خويشتن خويش
.11- توانايي سازگاري انعطاف پذير و خلاق در تغييرات اوضاع زندگي
.12- تـوانايي كنار آمدن سازنده با حقايق زندگي و روبرو شدن با مشكلات و حل و فصل آنها. يك فرد نابالغ از حقايق طفره رفته و از آنها مي گريزد
.13- ظرفيت و توانايي احساس رضايت و لذت از بخشيدن تا گرفتن. يك فرد نابالغ يا آنكه ميبخشد و از فردي هيچ چيز قبول نمي كـنـد و يـا تـنـها مـصـرف كننده است و به ديگران چيزي نميبخشد (خواه مال، زمان يا كمك)- فرد بالغ در بخشش و قبــول كـمك از ديگران متعادل ميباشد.
14- توانايي در ارتباط بـرقـرار كـردن آزادانه و راحـت با ديــــگران- دوست داشتن ديگران و محبوب ديگران بودن- تـداوم رابطه دو جانبه رضايت بخش و سالم- تــوانايي در انتخاب و رشد روابط سالم و پرورش دهنده- و پايان دادن و يا مــحدود كــــردن روابطي كه مخرب و ناسالم ميباشند.

Jun 30، 2008

importance of an idea

"a stand can be made against invasion by an army; no stand can can be made against invasion by an idea." Victor Hugo

Mar 16، 2008

شكست بخوريد تا پاداش بگيريد!

جك ولش رييس جنرال الكتريك مي گويد :‌ "شكست بخوريد تا پاداش بگيريد!!"
ميگويند شكست خوردن، از بزرگترين هنرهاي جهان است

Mar 10، 2008

غزه

غزه در بدترين وضع از نظر انساني در 40 سال اخير است.
آن وقت شورای امنیت تا حالا حتی یک قطعنامه ضد اسراییل نداده است، چه رسد به تحریم یا جریمه یا هر چیز دیگر
http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/7280026.stm

Nov 3، 2007

نقاشي و مديريت

تجربیات شخصی من در مدیریت :

کاربرد نقاشی در مدیریت

مدیر باید نقاش خوبی باشد.مدیر باید بتواند مفاهیم نامحسوس را تشخیص داده و نقاشی کند.یعنی توسط نقاشی کردن، به مفاهیم پنهان سازمان عینیت ببخشد.اینگونه است که میتوان بر روی ارتباطات، تاثیرات و نحوه بهینه سازی مفاهیم بحث و بررسی نمود.نقاشی کردن کمک میکند آنچه را در ذهن داریم به تصویر کشیده و به صورت مصور برای سایرین بیان نماییم.یک مدیر برای اینکه نقاش خوبی باشد باید چندین مهارت داشته باشد :

باید بتواند مفاهیم و کارکردهایی را که شبیه یکدیگر هستند در یک گروه گرد هم آورده و برای آنها شکل و نام مشترکی طراحی و انتخاب نماییم.این کمک میکند که مدل مساله ساده تر شود.شاید بتوان به آن مهارت انتزاع سازی گفت.مدیر باید بتواند مفاهیم ظاهرا متفاوت را که در اصل به هم مرتبط و شبیه میباشند تشخیص دهد و آنها را در یک گروه قرار دهد.

نقاش خوب کسی است که میتواند مفاهیمی را که اشتباها در هم ادغام شده اند، از هم تفکیک نماید.گاهی میبینیم که یک فرایند یا یک عملکرد واحد در سازمان، ترکیبی از چند مفهوم مهم هستند که در سایه قرار گرفته اند.مدیر با هنر تفکیک سازی خود باید بتواند این مفاهیم ترکیب شده را از هم تفکیک نماید و هر یک را جداگانه بر روی کاغذ به تصویر بکشد تا بتوان آنها را بیشتر و واضحتر تحلیل و بررسی نمود.

مدیر باید تایید کننده خوبی باشد

بسیاری از اوقات در سازمان ایده ها و حرکتهای جدیدی توسط افراد لایه های مختلف مطرح میشود.ایده ای که توسط یک نفر مطرح میشود مانند حرکتی داوطلبانه خود جوش میباشد.مدیر برای آنکه خود و سازمان را از این ایده ها بهره مند سازد فقط کافیست که تایید نماید.مدیر باید اکثریت نظریات و پیشنهادات را تایید نماید.این مساله کمک میکند تا پرسنل به خود جرات فکر کردن و عمل کردن بدهند.بسیاری از حرکتهای خود جوش به علت مخالفتهای محتاطانه مدیر از ابتدا از بین میروند.بسیاری از اوقات کافیست که مدیر فقط تایید نماید تا حرکت جدید آغاز شود.شاید بتوان گفت مدیری که تایید کننده خوبی است در واقع قسمت بزرگی از وظایف خود را انجام داده است.

Oct 7، 2007

مدیریت پروژه!

باید ساعتها به این عکس خیره شد و فکر کرد ، بلکه زمانی که مدیر پروژه شدیم این اختلافات کمتر به چشم بخورد

counter