۱۳۸۵ دی ۶, چهارشنبه

اول انتقاد دوم انتقاد سوم انتقاد

كمي دقت كنيد ميبينيم كه فقط داريم انتقاد ميكنيم : فلان خراب است و بهمان اشتباه است و زماني اينطوري بود و الان اينطوري است و ....
كسي نميگويد چرا اينطوري هستيم و كسي نميگويد چگونه بهتر شويم؟؟؟
وقتي هم راه حل ارائه ميدهيم ميايم كل كارهاي قبلي رو ميبريم زير سوال و ميگوييم همه چيز از نو شروع شود به سبكي كه من ميگويم!

مهندسي معكوس به سبك ايراني!

ميخوام از يك معضل 100% حياتي كه دچارش شده ايم صحبت كنم.
زماني اين خارجيها فكر كردند و فكر كردند و فكر كردند كه مثلا چگونه كيفيت رو بهبود بدهند و فرايند دستيابي به كيفيت را به صورت مستمر درآورند.بعد از اينكه به نتيجه رسيدند تست كردند و جواب گرفتند ، نهايتا اسم تجربيات خود را مثلا گذاشتند ISO
در آن زمانها ما از اين تلاشها بيخبر بوديم.تا اينكه ناگهان به ما گفتند خارجيهاخيلي پيشرفت كردند.رفتيم پرسيديم.آنها گفتند پيشرفتهاشون به خاطر ISO و... بوده.چي بود؟ كي بود ؟ ISO بود.خوب ايزو بگيريم تا پيشرفته بشويم.
همه رفتند ايزو گرفتند.يكي قابش كرد يكي به سر در زد يكي تبليغ كرد يكي آرمشو تو سربرگ نامه گذاشت و...
ولي پيكان همون پيكانه!!!!
جاده همون جاده س!!!
بانك همون بانكه!!!
خدمات همون خدماته!!!
و..........
بعد كلي تو سر هم زديم كه بابا منظور اين خارجيها از حرف I تو ISO آن بود و منظور از S اين بود .
( در حاشيه : آنها مفاهيم Concept ها را ميگيرند و بعد از بهره برداري آنرا تعريف ميكنند وبعد ما تعاريف آنها را ميگيريم و قاپش ميكنيم. )
بعد ديديم كه اونها خيلي پيشرفته تر شدن.رفتيم پرسيديم گفتند تكنولوژي برتر دارند.گفتيم خوب ما هم بخريم.در نتيجه رفتيم كليه مونيتورهاي دفتر كار خود را به صفحه تختهاLCD عوض كرديم.خيلي زيبا شد.با ايزو ميخونه! ما پيشرفته شديم!!! شاد باشيم.
(در حاشيه : به اين ميگن مفهوم زدگي!!! تكنولوژي زدگي!!!)


۱۳۸۵ آذر ۱۹, یکشنبه

مكث سازنده و خواص آن ! (hesitate)

از لغت مكث ، تامل و فوايد آنها زياد شنيده ايم ولي من هرچه بيشتر به حكمت مكث فكر ميكنم بيشتر جذب آن ميشوم.شايد لغت مكث معادلهاي ديگري هم داشته باشد منتها من ترجيح ميدهم از لغت مكث استفاده كنم چون بهترين بيانگر يك توقف كوتاه در هنگام حركت ميباشد.تمام حكمت مكث در همين توقف كوتاه نهفته است.منظورم از مكث چيست ؟ يعني اينكه قبل از هر كار و تصميم و حركتي يا قبل از ادامه راه آينده و مهمتر اينكه قبل از هر قضاوتي ، بتوان زمان اندكي را مكث نموده و تاملي كرد.تامل در چه مورد؟ : اينكه آيا ادامه راه صحيح است؟آيا گذشته را تاكنون درست پيموده ام؟
مخصوصا براي مديران مهم است كه به مكث كردن(توقف و بازنگري) عادت نمايند و با ديدگاهي تامل برانگيز و غير قطعي به مسائل نگاه كنند.چرا ؟ در مكث چندين خاصيت فردي و سازماني نهفته است :
مكث كمك ميكند كه خشم آني كنترل شود.مكث كمك ميكند كه سريع قضاوت ننمايم.عادت كردن به مكث كمك ميكند كه عادت كنيم در مورد موضوعي كه نميدانيم اظهار نظر نكنيم.مكث يعني اختصاص زمان بيشتر جهت تصميم گيري.مكث كمك ميكند كه تشنج در بحثهاي گروهي به حداقل برسد.مكث كمك ميكند يك بازنگري از گذشته داشته باشيم.يعني بررسي مجدد اهداف و ماموريتها.مكث كمك ميكند كه روحيه تامل و دور انديشي در سازمان ايجاد شود.هنگامي كه سرعت حركتمان زياد است يك مكث كوتاه ممكن است ما را به اين نتيجه برساند كه قسمت عمده اي از راه را اشتباه رفته ايم.مكث در هنگام حركت يعني اينكه روشها هم علاوه بر نتايج برايمان مهم است لذا كيفيت فعاليتهايمان را ميتواند بهبود بخشد.
مديران اجرايي كه بيشتر درگير كارهاي اجرايي بوده و كمتر فرصت تامل پيدا ميكنند ميتواننند مفهوم مكث را با تشكيل اتاقهاي فكري ايجاد نمايند.
شايد بتوان بهترين معادل انگليسي آنرا hesitate ناميد.
فكر ميكنم كه حالت پيشرفته اين بحث بشود همان ضرب المثل مشهور : "گر صبر كني ز غوره حلوا سازي"!

۱۳۸۵ آذر ۱۴, سه‌شنبه

ابهام پذيري

من همينجا حاضرم ادعا كنم كه اولين شرط در مديريت كار و زندگي و احساسات و روابط ، همانا توانايي تحمل شرايط مبهم و نامشخص ميباشد.قرار نيست كه همه چيز روشن و مشخص و روتين و روبراه و دقيق و دلخواه باشد (كه در اصل هم نيست).شايد واقعيت همين وضعيت ابهام باشد كه در آن هستيم.اگر دقت كنيم ميبينيم كه در بعضي شرايط براي خروج از ابهام هزينه هاي سنگيني پرداخت ميكنيم.در جايي خواندم كه مغز انسان در شرايط ابهام بهترين عملكرد را دارد و بالاترين خلاقيت را از خود نشان ميدهد.وقتي تلاش ميكنيم كه مساله اي را در قالب يك تعريف مشخص و ساختمند قرار دهيم احتمالا بزرگترين جفا را در حق آن مفهوم كرده ايم.براي همين است كه سيستمهاي كامپيوتري هيچوقت توانايي انسان در حل مسائل را نداشته اند.اين مساله در بحثهاي دو يا چند نفره كه اصراري هست براي قبولاندن يك مفهوم زياد ديده ميشود.عدم قبول ابهام جلوي تغيير را ميگيرد و از انسان موجودي راكد و از پيش تعريف شده ميسازد.
خطاب به آنكسي كه باعث شد اين پست را بنويسم : لطفاااااااااااااا چند لحظه شرايط نامشخص و مبهم را تحمل كن!لطفا قبول كن كه همه چيز هميشه روبراه نيست!لطفا ديدگاه خود در مورد مسائل روزمره را وسيعتر كن!اگر چيزي خراب ميشود به جاي اينكه صرفا در فكر بازگشت به حالت اوليه باشي فكر كن كه چرا خراب شده!
اضافه ميكنم : يكي از دلايلي كه انسانها از شرايط نامشخص و مبهم فرار ميكنند اينست كه حاضر به قبول و ديدن و ساختن شرايط جديد نيستند.تغيير هميشه اتفاق ميافتد مهم اينست كه ما تغييرات را ببينيم و آنرا آنچنان كه ميخواهيم شكل دهيم . (از روناك كه اين مطلب را متذكر شدند ممنونم.)
كتاب مرتبط : چه كسي پنير مرا جابجا كرد؟

۱۳۸۵ آذر ۲, پنجشنبه

اطلاعات اطلاعات اطلاعات

خيلي زياد شنيديم كه ميگويند در عصر اطلاعات هستيم و فناوري اطلاعات انقلاب عصر حاضر ميباشد.واقعا چرا؟ آيا فناوري اطلاعات در قد و قواره يك انقلاب مانند انقلاب صنعتي ميتواند باشد؟ به دلايل زير تونستم خودم رو راضي كنم كه انقلاب هست :
خيلي از كارهاي روزمره و در به دريهاي ما به خاطر دستيابي به اطلاعات ميباشد.مثال : دانشگاه ميرويم چون آنجا مخزني است از اطلاعات و معلومات كه در مغز استادان و كتابخانه ها انباشته شده . كتابخانه ميرويم چون آنجا هم مخزني از اطلاعات انباشته شده است. به بانك ميرويم چون ميخواهيم اطلاعات حساب خود را مشاهده يا تغيير دهيم. به فروشگاه ميرويم چون ميخواهيم در مورد نوع و قيمت اجناس اطلاع پيدا كنيم تا تصميم خريد مناسب را اتخاذ نماييم . به محل كار خود ميرويم تا در جريان گردش اطلاعات كسب و كار خود قرار گرفته و به توسعه آن كمك كنيم. به سازمانهاي ديگر وادارات ديگر مراجعه ميكنيم تا از روند رسيدگي به كار خود اطلاع پيدا كنيم . و حتي ميتوان گفت با دوستان خود قرار ملاقاتي ميگذاريم تا اطلاعات زندگي روزمره خود را مبادله كنيم. همه مثالهاي بالا يك وجه مشابه دارند و آن اينكه : براي كسب اطلاعات حضور فيزيكي شخص لازم بود.در اينجا فناوري اطلاعات وارد عمل ميشود و تنها تغييري كه ايجاد ميكند اينست كه ساز و كارهاي گردش اطلاعات را از محدوديتهاي فيزيكي جدا ميكند.يعني اينكه در تمامي مثالهاي بالا كافيست پشت ميز كامپيوتر بنشينيم و آن e مشهور را به ابتداي آنها اضافه كنيم.آنگاه ميشود دانشگاه الكترونيكي ، دولت الكترونيكي ، كتابخانه الكترونيكي ، فروشگاه اينترنتي ، سازمان مجازي ، مدير مجازي و....در هيچ زمان ديگري در تاريخ امكان نداشت كه چند نفر از چند نقطه دنيا يك كنفرانس تشكيل بدهند بدون اينكه نيازمند به حضور فيزيكي در محل كنفرانس باشند.
اصطلاحات مربوطه : مديريت دانش ، جامعه شبكه اي ، WSIS، اقتصاد اطلاعاتي، فقر اطلاعاتي ، تحريم اطلاعاتي ، دره سيليكون ،
كتاب مرتبط : عصر اطلاعات و ظهور جامعه شبكه اي - تاليف : امانوئل كاستلز - ترجمه علي پايا:

۱۳۸۵ آبان ۳۰, سه‌شنبه

مديريت تكنولوژي - انتقال تكنولوژي

قبلش بگم اونایی که میخوان در مورد مطلب مدیریت تکنولوژی و انتقال تکنولوژی مستقیما چیزی بخونن می تونن یه پست دیگه وبلاگم رو هم ببینن با این آدرس :
http://iust-mba.blogspot.com/2007/01/blog-post_16.html
اینی که در ادامه میگم تفسیر خودم از ماجرا هستش :
ميدانيم كه قسمت عمده اي از تكنولوژي در كشورهاي پيشرفته ايجاد و مديريت ميشود و ميدانيم كه آن كسي(كشوري) كه سازنده چيزي است بهتر از هر كس ديگري ميداند كه چرا آنرا ساخته و چه استفاده اي دارد. در واقع مسير واقعي ايجاد و توسعه يك تكنولوژي از تشخيص نياز تا طرح اوليه و نهايتا ايجاد آنرا ، سازنده آن طي كرده و بهتر از هر كس ديگري بر جنبه هاي مختلف آن احاطه دارد.حال طرف دومي (كشوري كمتر توسعه يافته) قصد خريد يا انتقال يا اخذ كمك تكنولوژيكي دارد.در اينجا طرف دوم اولين فرقي كه با سازنده تكنولوژي دارد اينست كه نميداند نطفه ايجاد آن تكنولوژي بر اساس چه نيازي ايجاد شده و چه مسيري تا بلوغ را طي كرده است.همين عدم آگاهي از سرچشمه ها و مسيرهاي توسعه آن تكنولوژي اولين پتانسيل فهم غلط از آن تكنولوژي را ايجاد ميكند و ممكن است يادگيرنده را به سمت ديدگاهي ابزار-گرا سوق دهد و پايه هاي انتقال تكنولوژي درست بنا نشود.ميبينيم كه طرف دوم در فرايند انتقال تكنولوژي دچار پديده تكنولوژي-زدگي شده و نهايتا صاحب فهمي عمدتا ابزار-گرا و نه كاركرد-گرا و مفهوم-گرا از تكنولوژي ميشوند.اين فهم ابزار-گرا كه به بيشتر مربوط به لايه هاي فيزيكي انتقال تكنولوژي ميباشد در تمامي لايه هاي آن سازمان يا كشور نفوذ مينمايد(لايه هاي دانشگاهي، صنعتي ، ترجمه متون علمي ، گفتگوهاي مردمي و...)
اين مساله در محيطهاي دانشگاهي هم وجود دارد.به گفته يكي از استادان اينجانب در كشورهاي توسعه يافته هنگامي كه دانشجو رشته اي فني را آغاز مينمايد سعي ميشود در ابتدا ديدگاهي مفهومي ، جامع ،فلسفي و سيستمي نسبت به آن رشته به دانشجو منتقل شده تا اهداف و رويكردهاي آكادميك و پژوهشي رشته بيشتر تبيين شود.منتها در كشورهاي كمتر توسعه يافته ميبينيم كه گرايش عمدتا به آموزش مفاهيم صرف تئوري يا آموزش نحوه استفاده از تكنولوژي و ابزارهاي مربوطه ميباشد(آموزش ابزار-گرا).حال اين مساله از جهتي ديگر هم به سود كشورهاي توسعه يافته ميباشد و آن اينكه مهاجران دانشگاهي نخبه كشورهاي كمتر توسعه يافته بهترين كاربران تكنولوژي (كارگران علمي) براي استفاده و توسعه تكنولوژيهاي نو در كشورهاي توسعه يافته ميباشند و آن 1% در اصل پارنتو هميشه در اختيار خودشان(پيشرفته ها) است.
توضيح : اصل پارنتو اشاره ميكند كه از هر 100 كار ، درصد بسيار كمي از آن با ارزش بوده و چرايي كارها را بررسي ميكند.

۱۳۸۵ آبان ۲۹, دوشنبه

ديكشنري مديريت در سازمان هاي ايراني


كلا اين غربيها فلسفشون قويه و اين تفكر فلسفي در همه اموراتشون نفوذ كرده.تو همين مباحث مديريتي كه نگاه ميكني كلي مفاهيم انتزاعي و غير قابل لمس ميبيني كه در عين ناملموسي تونستن همشو كاربردي كنند.متنهاي فني شون پر از لغات ادبي-فلسفي و انتزاعي هست كه همش رو به صورتي موفقيت آميز كاربردي كردن.لغات و اصطلاحاتي مثل : زنجيره ارزش-فرهنگ سازماني- بهبود مستمر-ارزشهاي سازماني-فلسفه وجودي كسب و كار-چشم انداز كسب و كار-ماموريت كسب و كار-مديريت رشد-مديريت تغيير-مديريت كيفيت-مكتب روابط انساني-اجتماعي كردن-استراتژي كلان كسب و كار-ارزش مشتري-رهبري در سازمان-سازمان يادگيرنده-تفكر سيستمي در سازمان-مديريت ريسك-مديريت نو آوري-مديريت نام تجاري-مديريت دانايي محور-مديريت دانش و....
بايد قبول كنيم كه اينجور اصطلاحات تو سازمانهاي ايراني خيلي كم معني خارجي ندارن!
اينم واسه كساني كه يك ديكشنري كوچولو مي خوان :



۱۳۸۵ آبان ۲۸, یکشنبه

Problem Definition

تا اينجا كه مباحث مديريتي رو خوندم و ديدم و شنيدم و دقت كردم اينو فهميدم كه : يك مدير بايد تعريف كردن مساله (Problem definition) رو خوب بلد باشه.يعني بتونه هر مساله ، معضل ، مانع ، موفقيت و شكست رو درست تعريف كنه قبل از اينكه اولين قضاوت رو در مورد آنها انجام بده.يعني قبل از هر كاري يك مكث و مقداري تامل داشته باشد.به زبان ديگر هر آنچه كه براي ديگران مساله(problem) ميباشد براي يك مدير فلسفه محور ميشود يك مطالعه موردي(case study)!

۱۳۸۵ آبان ۲۵, پنجشنبه

the are of problem solving

مدتيه به اين سوال زياد فكر ميكنم :
چگونه بتوانيم در حالي كه انبوهي از كارهاي شركت رو سرمان ريخته ، در حاليكه وقت كمي داريم، از برنامه عقبيم ، حوادث پيش بيني نشده اي پيش آمده ، تعهدات زيادي داده ايم ، با متغيرهاي زيادي روبرو هستيم ، امور جزيي 80 درصد وقتمان را گرفته ،12 واحد درسي داريم و چند تا پروژه ،كلي كتاب و مطلب هست كه بايد بخوني ، وبلاگت رو بروز كني وووو...
بتونيم به بهترين شيوه عمل كنيم و حتي آنقدر آرامش داشته باشيم كه بتونيم هفته اي 1 بار استخر و يه بار كوه بريم؟
جواب : فكر كنم اگه اين سه مفهوم رو ياد بگيريم و شخصي كنيم به راه حلي برسيم :
  • مديريت زمان
  • مهندسي ارزش
  • تفكر سيستمي

البته فقط فكر ميكنم!

برنامه ريزي تعاملي - مديريت هماهنگ با تحول

اسم اين كتاب " برنامه ريزي تعاملي - راسل ايكاف " رو تو يكي از وبلاگهاي تفكر سيستمي پيدا كردم. البته اون موقع با مفهوم تفكر سيستمي آشنايي نداشتم ولي بعد از پيگيري ديدم كه دنياي بسيار جالبي داره و لذتي معادل لذتهاي فلسفي.اين بود كه پيگيري كردم و كتاب مشهورش رو كه مال پيتر سنگه به نام پنجمين فرمان(خلق سازمانهاي ياد گيرنده) هست دارم تقريبا تموم ميكنم(فوق العادس).و اين كتاب جديد كه مال ايكاف هست مطالب جالبي در مورد برنامه ريزي تعاملي نوشته كه برام جديده.ايكاف خودش استاد علوم سيستمها در دانشگاه پنسيلوانيا است.يه يك مطلب جالب تو وسطهاي كتابش ديدم كه به نظرم قسمت عمده اي از منظور كتاب رو ميرسونه :
"مشاركت در برنامه ريزي مثل مشاركت در بازييي است كه فرد ميخواهد در آن برنده شود اما برنده شدن فايده اصلي اين بازي نيست.فايده اصلي در چيزي نهفته است كه فرد از خود بازي بدست مياورد ، اگر چنين نبود بازي تلقي نميشد.بازي زماني تبديل به كار ميشود كه برنده شدن از بازي كردن با اهميتتر گرفته شود.به همين صورت برنامه ريزي كه برنامه برايش مهمتر از برنامه ريزي است بسياري از رضايت و سودمندي درگير شدن در آن را قرباني ميكند."
در حاشيه : فكر كنم اولين دينم رو به اينترنت بسيار بزرگ و آموزنده ادا كردم(البته در سطح بسيار كوچكي)