ه‍.ش. ۱۳۸۵ آذر ۲, پنجشنبه

اطلاعات اطلاعات اطلاعات

خيلي زياد شنيديم كه ميگويند در عصر اطلاعات هستيم و فناوري اطلاعات انقلاب عصر حاضر ميباشد.واقعا چرا؟ آيا فناوري اطلاعات در قد و قواره يك انقلاب مانند انقلاب صنعتي ميتواند باشد؟ به دلايل زير تونستم خودم رو راضي كنم كه انقلاب هست :
خيلي از كارهاي روزمره و در به دريهاي ما به خاطر دستيابي به اطلاعات ميباشد.مثال : دانشگاه ميرويم چون آنجا مخزني است از اطلاعات و معلومات كه در مغز استادان و كتابخانه ها انباشته شده . كتابخانه ميرويم چون آنجا هم مخزني از اطلاعات انباشته شده است. به بانك ميرويم چون ميخواهيم اطلاعات حساب خود را مشاهده يا تغيير دهيم. به فروشگاه ميرويم چون ميخواهيم در مورد نوع و قيمت اجناس اطلاع پيدا كنيم تا تصميم خريد مناسب را اتخاذ نماييم . به محل كار خود ميرويم تا در جريان گردش اطلاعات كسب و كار خود قرار گرفته و به توسعه آن كمك كنيم. به سازمانهاي ديگر وادارات ديگر مراجعه ميكنيم تا از روند رسيدگي به كار خود اطلاع پيدا كنيم . و حتي ميتوان گفت با دوستان خود قرار ملاقاتي ميگذاريم تا اطلاعات زندگي روزمره خود را مبادله كنيم. همه مثالهاي بالا يك وجه مشابه دارند و آن اينكه : براي كسب اطلاعات حضور فيزيكي شخص لازم بود.در اينجا فناوري اطلاعات وارد عمل ميشود و تنها تغييري كه ايجاد ميكند اينست كه ساز و كارهاي گردش اطلاعات را از محدوديتهاي فيزيكي جدا ميكند.يعني اينكه در تمامي مثالهاي بالا كافيست پشت ميز كامپيوتر بنشينيم و آن e مشهور را به ابتداي آنها اضافه كنيم.آنگاه ميشود دانشگاه الكترونيكي ، دولت الكترونيكي ، كتابخانه الكترونيكي ، فروشگاه اينترنتي ، سازمان مجازي ، مدير مجازي و....در هيچ زمان ديگري در تاريخ امكان نداشت كه چند نفر از چند نقطه دنيا يك كنفرانس تشكيل بدهند بدون اينكه نيازمند به حضور فيزيكي در محل كنفرانس باشند.
اصطلاحات مربوطه : مديريت دانش ، جامعه شبكه اي ، WSIS، اقتصاد اطلاعاتي، فقر اطلاعاتي ، تحريم اطلاعاتي ، دره سيليكون ،
كتاب مرتبط : عصر اطلاعات و ظهور جامعه شبكه اي - تاليف : امانوئل كاستلز - ترجمه علي پايا:

ه‍.ش. ۱۳۸۵ آبان ۳۰, سه‌شنبه

مديريت تكنولوژي - انتقال تكنولوژي

قبلش بگم اونایی که میخوان در مورد مطلب مدیریت تکنولوژی و انتقال تکنولوژی مستقیما چیزی بخونن می تونن یه پست دیگه وبلاگم رو هم ببینن با این آدرس :
http://iust-mba.blogspot.com/2007/01/blog-post_16.html
اینی که در ادامه میگم تفسیر خودم از ماجرا هستش :
ميدانيم كه قسمت عمده اي از تكنولوژي در كشورهاي پيشرفته ايجاد و مديريت ميشود و ميدانيم كه آن كسي(كشوري) كه سازنده چيزي است بهتر از هر كس ديگري ميداند كه چرا آنرا ساخته و چه استفاده اي دارد. در واقع مسير واقعي ايجاد و توسعه يك تكنولوژي از تشخيص نياز تا طرح اوليه و نهايتا ايجاد آنرا ، سازنده آن طي كرده و بهتر از هر كس ديگري بر جنبه هاي مختلف آن احاطه دارد.حال طرف دومي (كشوري كمتر توسعه يافته) قصد خريد يا انتقال يا اخذ كمك تكنولوژيكي دارد.در اينجا طرف دوم اولين فرقي كه با سازنده تكنولوژي دارد اينست كه نميداند نطفه ايجاد آن تكنولوژي بر اساس چه نيازي ايجاد شده و چه مسيري تا بلوغ را طي كرده است.همين عدم آگاهي از سرچشمه ها و مسيرهاي توسعه آن تكنولوژي اولين پتانسيل فهم غلط از آن تكنولوژي را ايجاد ميكند و ممكن است يادگيرنده را به سمت ديدگاهي ابزار-گرا سوق دهد و پايه هاي انتقال تكنولوژي درست بنا نشود.ميبينيم كه طرف دوم در فرايند انتقال تكنولوژي دچار پديده تكنولوژي-زدگي شده و نهايتا صاحب فهمي عمدتا ابزار-گرا و نه كاركرد-گرا و مفهوم-گرا از تكنولوژي ميشوند.اين فهم ابزار-گرا كه به بيشتر مربوط به لايه هاي فيزيكي انتقال تكنولوژي ميباشد در تمامي لايه هاي آن سازمان يا كشور نفوذ مينمايد(لايه هاي دانشگاهي، صنعتي ، ترجمه متون علمي ، گفتگوهاي مردمي و...)
اين مساله در محيطهاي دانشگاهي هم وجود دارد.به گفته يكي از استادان اينجانب در كشورهاي توسعه يافته هنگامي كه دانشجو رشته اي فني را آغاز مينمايد سعي ميشود در ابتدا ديدگاهي مفهومي ، جامع ،فلسفي و سيستمي نسبت به آن رشته به دانشجو منتقل شده تا اهداف و رويكردهاي آكادميك و پژوهشي رشته بيشتر تبيين شود.منتها در كشورهاي كمتر توسعه يافته ميبينيم كه گرايش عمدتا به آموزش مفاهيم صرف تئوري يا آموزش نحوه استفاده از تكنولوژي و ابزارهاي مربوطه ميباشد(آموزش ابزار-گرا).حال اين مساله از جهتي ديگر هم به سود كشورهاي توسعه يافته ميباشد و آن اينكه مهاجران دانشگاهي نخبه كشورهاي كمتر توسعه يافته بهترين كاربران تكنولوژي (كارگران علمي) براي استفاده و توسعه تكنولوژيهاي نو در كشورهاي توسعه يافته ميباشند و آن 1% در اصل پارنتو هميشه در اختيار خودشان(پيشرفته ها) است.
توضيح : اصل پارنتو اشاره ميكند كه از هر 100 كار ، درصد بسيار كمي از آن با ارزش بوده و چرايي كارها را بررسي ميكند.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ آبان ۲۹, دوشنبه

ديكشنري مديريت در سازمان هاي ايراني


كلا اين غربيها فلسفشون قويه و اين تفكر فلسفي در همه اموراتشون نفوذ كرده.تو همين مباحث مديريتي كه نگاه ميكني كلي مفاهيم انتزاعي و غير قابل لمس ميبيني كه در عين ناملموسي تونستن همشو كاربردي كنند.متنهاي فني شون پر از لغات ادبي-فلسفي و انتزاعي هست كه همش رو به صورتي موفقيت آميز كاربردي كردن.لغات و اصطلاحاتي مثل : زنجيره ارزش-فرهنگ سازماني- بهبود مستمر-ارزشهاي سازماني-فلسفه وجودي كسب و كار-چشم انداز كسب و كار-ماموريت كسب و كار-مديريت رشد-مديريت تغيير-مديريت كيفيت-مكتب روابط انساني-اجتماعي كردن-استراتژي كلان كسب و كار-ارزش مشتري-رهبري در سازمان-سازمان يادگيرنده-تفكر سيستمي در سازمان-مديريت ريسك-مديريت نو آوري-مديريت نام تجاري-مديريت دانايي محور-مديريت دانش و....
بايد قبول كنيم كه اينجور اصطلاحات تو سازمانهاي ايراني خيلي كم معني خارجي ندارن!
اينم واسه كساني كه يك ديكشنري كوچولو مي خوان :



ه‍.ش. ۱۳۸۵ آبان ۲۸, یکشنبه

Problem Definition

تا اينجا كه مباحث مديريتي رو خوندم و ديدم و شنيدم و دقت كردم اينو فهميدم كه : يك مدير بايد تعريف كردن مساله (Problem definition) رو خوب بلد باشه.يعني بتونه هر مساله ، معضل ، مانع ، موفقيت و شكست رو درست تعريف كنه قبل از اينكه اولين قضاوت رو در مورد آنها انجام بده.يعني قبل از هر كاري يك مكث و مقداري تامل داشته باشد.به زبان ديگر هر آنچه كه براي ديگران مساله(problem) ميباشد براي يك مدير فلسفه محور ميشود يك مطالعه موردي(case study)!

ه‍.ش. ۱۳۸۵ آبان ۲۵, پنجشنبه

the are of problem solving

مدتيه به اين سوال زياد فكر ميكنم :
چگونه بتوانيم در حالي كه انبوهي از كارهاي شركت رو سرمان ريخته ، در حاليكه وقت كمي داريم، از برنامه عقبيم ، حوادث پيش بيني نشده اي پيش آمده ، تعهدات زيادي داده ايم ، با متغيرهاي زيادي روبرو هستيم ، امور جزيي 80 درصد وقتمان را گرفته ،12 واحد درسي داريم و چند تا پروژه ،كلي كتاب و مطلب هست كه بايد بخوني ، وبلاگت رو بروز كني وووو...
بتونيم به بهترين شيوه عمل كنيم و حتي آنقدر آرامش داشته باشيم كه بتونيم هفته اي 1 بار استخر و يه بار كوه بريم؟
جواب : فكر كنم اگه اين سه مفهوم رو ياد بگيريم و شخصي كنيم به راه حلي برسيم :
  • مديريت زمان
  • مهندسي ارزش
  • تفكر سيستمي

البته فقط فكر ميكنم!

برنامه ريزي تعاملي - مديريت هماهنگ با تحول

اسم اين كتاب " برنامه ريزي تعاملي - راسل ايكاف " رو تو يكي از وبلاگهاي تفكر سيستمي پيدا كردم. البته اون موقع با مفهوم تفكر سيستمي آشنايي نداشتم ولي بعد از پيگيري ديدم كه دنياي بسيار جالبي داره و لذتي معادل لذتهاي فلسفي.اين بود كه پيگيري كردم و كتاب مشهورش رو كه مال پيتر سنگه به نام پنجمين فرمان(خلق سازمانهاي ياد گيرنده) هست دارم تقريبا تموم ميكنم(فوق العادس).و اين كتاب جديد كه مال ايكاف هست مطالب جالبي در مورد برنامه ريزي تعاملي نوشته كه برام جديده.ايكاف خودش استاد علوم سيستمها در دانشگاه پنسيلوانيا است.يه يك مطلب جالب تو وسطهاي كتابش ديدم كه به نظرم قسمت عمده اي از منظور كتاب رو ميرسونه :
"مشاركت در برنامه ريزي مثل مشاركت در بازييي است كه فرد ميخواهد در آن برنده شود اما برنده شدن فايده اصلي اين بازي نيست.فايده اصلي در چيزي نهفته است كه فرد از خود بازي بدست مياورد ، اگر چنين نبود بازي تلقي نميشد.بازي زماني تبديل به كار ميشود كه برنده شدن از بازي كردن با اهميتتر گرفته شود.به همين صورت برنامه ريزي كه برنامه برايش مهمتر از برنامه ريزي است بسياري از رضايت و سودمندي درگير شدن در آن را قرباني ميكند."
در حاشيه : فكر كنم اولين دينم رو به اينترنت بسيار بزرگ و آموزنده ادا كردم(البته در سطح بسيار كوچكي)